صبح میخانه نشینان کف دریای می است
شفق باده کشان چهره حمرای می است
۱تا سیه مست نگردیم پشیمان نشویم
ساحل توبه ما در دل دریای می است
۲با دلی چون دل شب، می روم از انجمنی
که گل صبح در او پنبه مینای می است
۳نیست جز باد به کف ساحل هشیاری را
صدف گوهر مقصد دل دریای می است
۴چاک در پیرهن یوسف عقل افکندن
چشمه کاری است که در دست زلیخای می است
۵زر به زر داد هر آن کس می گلرنگ خرید
زردرویی نکشیدن گل سودای می است
۶چه عجب غنچه تصویر شود شادی مرگ؟
در حریمی که نسیمش دم گیرای می است
۷برو ای عقل، کله گوشه همت مشکن
کاین قیامی است که بر قامت رعنای می است
۸چشم صائب ز تماشا قدح خون گردید
این چه رنگ است که با لاله حمرای می است
۹