دست در دامن اندیشه زدن نادانی است
ساحلی دارد اگر بحر جهان حیرانی است
۱باعث گردش افلاک که می داند چیست؟
قسمت عقل ازین دایره سرگردانی است
۲تا به خار و خس ما بی سر و پایان چه رسد
کشتی نوح درین قلزم خون طوفانی است
۳دل بیتاب ندانم که کجا می باشد
گوهر پاک غریب وطن از غلطانی است
۴نرسد حسن به درددل صد پاره ما
قسمت طفل ز اوراق، ورق گردانی است
۵دل آگاه نگردد به عزیزی خرسند
بر سر تخت همان یوسف ما زندانی است
۶حرص نان بیشتر از ریزش دندان گردد
که صدف کاسه دریوزه ز بی دندانی است
۷صائب از لاله عذاران به نگه قانع باش
که صبا محرم گلها ز سبک جولانی است
۸