در قناعت لب خشک و مژه پر نم نیست
عالمی هست درین گوشه که در عالم نیست
۱در دل هر که رضا رنگ اقامت ریزد
چشم شوخ و سخن تلخ، کم از زمزم نیست
۲از جهان شادی بی غم چه توقع دارید؟
لوح پیشانی گل بی گره شبنم نیست
۳هر که سوهان حوادث نکند هموارش
می توان گفت که از سلسله آدم نیست
۴باخبر باش دلی از خم زلفت نبرد
در گوش تو یتیمی است که در عالم نیست
۵هیچ کس روی دل از حلقه آن زلف ندید
نقش امید همانا که درین خاتم نیست
۶همت آن است کز آوازه احسان گذرند
هر که این بادیه را طی نکند حاتم نیست
۷لب فرو بستن غواص گهر می گوید
که درین قلزم خونخوار، نفس محرم نیست
۸نفس سوخته لاله خطی آورده است
از دل خاک، که آرام در آنجا هم نیست
۹همچو صائب به سیه روزی خود ساخته ایم
داغ ما را نظر مرحمت از مرهم نیست
۱۰