شادی هر که زیادست ز غم، کامل نیست
هر که را خرج ز دخل است فزون، عاقل نیست
۱دل گردون متأثر نشد از گریه ما
گنه تخم چه باشد چو زمین قابل نیست؟
۲عاشق آن است که سر بر قدم دار نهد
میوه تا در گرو شاخ بود کامل نیست
۳طالع حلقه زلف تو کبابم دارد
کز تماشای تو یک چشم زدن غافل نیست
۴رشته نسبت بی پا و سران همتاب است
گرهی نیست به زلفش که مرا در دل نیست
۵سیل ویرانه ام، آرام نمی دانم چیست
هیچ سنگی به ره من بتر از منزل نیست
۶جوش عشق است که در ظرف نگنجد، ورنه
ساغر بحر زیاد از دهن ساحل نیست
۷خطر قلزم هستی، گل خودکامیهاست
نیست یک موج که در بحر رضا ساحل نیست
۸گرد هستی اگر از پیش نظر برخیزد
رهروی نیست درین راه که در منزل نیست
۹چند صائب جگر خود خوری از فکر سخن؟
جز دل چاک، قلم را ز سخن حاصل نیست
۱۰