خار در دیده آن کس که طلبکارش نیست
خاک در کاسه آن سر که هوادارش نیست
۱گرچه خط سیهش دست نداده است به هم
کسری نیست که در حلقه زنارش نیست
۲چه خبر از دل صد پاره ما خواهد داشت؟
مست نازی که خبر از گل دستارش نیست
۳گوش آن شاخ گل از آب گهر سنگین است
خبر از ناله مرغان گرفتارش نیست
۴ساده لوحی که ستاند نظر از شبنم وام
خبر از نازکی آن گل رخسارش نیست
۵ماه کنعان گهر خود به خریدار رساند
یوسف ماست که پروای خریدارش نیست
۶گرچه جان تازه کند چاشنی آب حیات
به گلو سوزی شمشیر گهربارش نیست
۷غم دنیا نخورد هر که دل و دین درباخت
آن که سر داد درین ره غم دستارش نیست
۸سایه بال هما پرده خوابش گردد
هر که در سر هوس دولت بیدارش نیست
۹نفس پاک ازان سینه طلب کن صائب
که غباری ز جهان بر دل افگارش نیست
۱۰