کعبه و بتکده سنگ ره اهل دل نیست
رشته راه طلب را گره منزل نیست
۱گل فتاده است به چشم تو ز غفلت، ورنه
غنچه ای نیست درین باغ که صاحبدل نیست
۲نقد آسایش دل در گره سوختن است
وای بر جای سپندی که درین محفل نیست
۳بستن چشم مرا از دو جهان فارغ کرد
تخته نقش بود آینه چون در گل نیست
۴دام را غفلت نخجیر رساند به مراد
دانه پوچ است اگر صید ز خود غافل نیست
۵دیده شوق مرا مرگ جواهر داروست
پرده خواب میان من و او حایل نیست
۶سینه ای نیست کز او بوی دلی بتوان یافت
غیر مشتی صدف پوچ درین ساحل نیست
۷خبر ساقی مجلس ز که پرسم صائب؟
هیچ کس نیست درین بزم که لایعقل نیست
۸