ز یار لطف نهان خواستن فزون طلبی است
که دل زیاده برد خنده ای که زیر لبی است
۱به احتیاط سخن در حضور خوبان کن
که خوی سنگدلان آبگینه حلبی است
۲نمی کنند نظر عارفان به حسن مجاز
به ریگ سینه نهادن، دلیل تشنه لبی است
۳خسیس را ز مدارا زبان دراز شود
ز آب شعله کشد آتشی که بولهبی است
۴چراغ انجمن ماست دیده بیدار
می شبانه ما گریه های نیمشبی است
۵اگرچه نقش دویی نیست در قلمرو حسن
نظر به زلف و خط از روی یار، بی ادبی است
۶دلش به ما عجمی زادگان بود مایل
اگرچه لیلی صحرانشین ما عربی است
۷عروس عافیتی را که خلق می طلبند
چو نیک درنگری، در حباله عزبی است
۸رواست صائب، اگر نیست از ره دعوی
تتبع غزل خواجه گرچه بی ادبی است
۹