درین جهان که سرانجام خانه پردازی است
عمارتی که به جای خودست خودسازی است
۱دل تو تا رگ خامی ز آرزو دارد
چو عنکبوت ترا کار ریسمان بازی است
۲درین محیط که جای نفس کشیدن نیست
نفس کشیدن ما چون حباب سربازی است
۳فریب آینه طوطی ز ساده لوحی خورد
وگرنه تخته تعلیم، سینه پردازی است
۴در آن مقام که پوشیده حال باید بود
در آستانه نشستن بلندپروازی است
۵به لفظ نازک صائب معانی رنگین
شراب لعلی در شیشه های شیرازی است
۶