به نوخطان نگرستن دلیل دیده وری است
که حسن چهره بدیهی و حسن خط نظری است
۱خموش باش که آن کوه و ناز و تمکین را
خروش هر دو جهان خنده های کبک دری است
۲ز خاکبازی اطفال می توان دریافت
که عیش روی زمین در مقام بیخبری است
۳مخور فریب عمارت درین خراب آباد
که فرش خانه خرابان همیشه بال پری است
۴مدار چشم اقامت ز عمر بی بنیاد
که همچو ریگ روان، خرده های جان سفری است
۵مکن به پرده دل راز عشق را پنهان
که پرده داری حسن لطیف، پرده دری است
۶درین ریاض به بی حاصلی قناعت کن
که تازه رویی سرو چمن ز بی ثمری است
۷مباش وقت سحر بی ستاره ریزی اشک
که نور چهره گردون ز گریه سحری است
۸شود شکستگی دل ز فیض عشق درست
که مومیایی مینا، دکان شیشه گری است
۹به داغ عشق قناعت کن از جهان صائب
که دور خوبی گلهای بوستان سپری است
۱۰