به این نشاط که دل سر به تیغ یار گذاشت
کدام تشنه، لب خود به جویبار گذاشت؟
۱جواب خون حلال مرا چه خواهد گفت؟
ستمگری که تو را دست در نگار گذاشت
۲به یک دو بوسه کز آن سنگدل طلب کردم
حقوق خدمت صد ساله برکنار گذاشت
۳چنان فریفته حسن این چمن شدهام
که دست رد نتوانم به هیچ خار گذاشت
۴ز عجز، قدرت کارش تمام صورت بست
مصوری که شبیه تو نیمکار گذاشت
۵کجا به سایه بال هما کند اقبال؟
کسی که دامن دولت به اختیار گذاشت
۶نداشت عرصه میدان بیقراری من
که کوه صبر، مرا عشق برقرار گذاشت
۷فسان تیزی رفتار گشت سنگ رهش
سبکرویی که مرا دست زیر بار گذاشت
۸ز سخترویی دشمن نمیشود مغلوب
مبارزی که به دشمن ره فرار گذاشت
۹گرفت روزن خورشید را به دود چراغ
سیهدلی که تو را خال بر عذار گذاشت
۱۰به جلوهای که درین بحر کرد ابر بهار
هزار دانه گوهر به یادگار گذاشت
۱۱وفا به وعده ناکرده میکند صائب
همان که دیده ما را در انتظار گذاشت
۱۲