مرا که داغ و کبابم چه دوزخ و چه بهشت
مرا که مست و خرابم چه کعبه و چه کنشت
۱نخست پیر خرابات چون قلم قط زد
برات روزی ما بر لب پیاله نوشت
۲به آب شور مرا کعبه کی فریب دهد؟
که مشربم شده خوگر به آب تلخ کنشت
۳به کلک قاعده دانی شکستگی مرساد
که توبه نامه ما با خط شکسته نوشت!
۴هزار بوسه سیراب می توان کردن
لب پیاله گر افتد به دست ما لب کشت
۵مرا که واله آن چاک سینه ام صائب
کجا گشاده شود دل ز کوچه باغ بهشت؟
۶