ز بوی زلف تو باغ آنچنان معطر گشت
که خاک مشک تر و داغ لاله عنبر گشت
۱ز شرم سبزه خط تو، طوطی خوش حرف
چو مغز پسته نهان در میان شکر گشت
۲دگر به حال جگرتشنگان که پردازد؟
که خط پشت لبت پرده دار کوثر گشت
۳ز طوق فاختگان نام سرو حلقه کنند
در آن چمن که نهال تو سایه گستر گشت
۴توان ز وقت خوش نقطه دهان تو یافت
که آفتاب جمال تو ذره پرور گشت
۵کناره گیر ز مردم، صفای وقت ببین
که قطره گوشه گرفت از محیط، گوهر دشت
۶زبان تیغ ز سنگ فسان دراز شود
ز بردباری من آسمان ستمگر گشت
۷مرا به دفتر بال هما فریب مده
که در خرابه نم این رساله ابتر گشت
۸به هر چه می رسد از رزق، سازگاری کن
که هر که ساخت به سد رمق، سکندر گشت
۹چه چاشنی به سخن داد خامه صائب؟
که قند در نظر طوطیان مکرر گشت
۱۰