کنون که از کمر کوه موج لاله گذشت
بیار کشتی می، نوبت پیاله گذشت
۱ز شیشه خانه دل، چهره عرقناکش
چنان گذشت که بر لاله زار ژاله گذشت
۲چنان ز حسن تو شد کار تنگ بر خوبان
که دور خوبی مه در حصار هاله گذشت
۳درین محیط پر از خون، بهار عمر، مرا
به جمع کردن دامن چو داغ لاله گذشت
۴من آن حریف تنک روزیم که چون مه عید
تمام دور نشاطم به یک پیاله گذشت
۵می دو ساله دم روح پروری دارد
که می توان ز صلاح هزارساله گذشت
۶نشد ز نسخه دل نقطه ای مرا معلوم
اگر چه عمر به تصحیح این رساله گذشت
۷ز پیچ و تاب رگ جان خبر رسید به من
اگر نسیم بر آن عنبرین کلاله گذشت
۸سیاهی از سر داغش نرفت، پنداری
که تیره بختی ما در ضمیر لاله گذشت
۹گداخت از ورق لاله، دیده ام صائب
کدام سوخته یارب براین رساله گذشت؟
۱۰