شب گذشته دل از زلف پر شکن می گفت
غریب بود، ز حب الوطن سخن می گفت
۱گهر چو کرد وداع صدف عزیز شود
عزیز مصر به یعقوب این سخن می گفت
۲اگر پیاله سراپا دهن نمی گردید
که حرف بوسه ما را به آن دهن می گفت؟
۳ازان خموش به کنجی نشسته بودم دوش
که شرح حال مرا شمع انجمن می گفت
۴هلال واری ازان سینه دید و رفت از دست
گلی که روز وز شب از چاک پیرهن می گفت
۵همیشه آه هوادار لاله رویان بود
نسیم تا نفس آخر از چمن می گفت
۶چو غنچه مشت زری عندلیب اگر می داشت
هزار نکته رنگین به یک دهن می گفت
۷