با زلف پر شکن دل نادیده کام ساخت
از دانه مرغ ما به گرههای دام ساخت
۱خورشید در دو هفته کند ماه را تمام
حسن تو کار من به نگاهی تمام ساخت
۲هر چند هست بی ادبی خواهش دگر
زان لب نمی توان به جواب سلام ساخت
۳خواهد به فکر حلقه آغوش ما فتاد
سروی که طوق فاخته را خط جام ساخت
۴با بلبلان مضایقه در می کجا کند؟
شاخ گلی که آب روان را مدام ساخت
۵آیینه رخ تو مگر آب خضر بود؟
کز موم سبز، طوطی شیرین کلام ساخت
۶از دست داد دامن دریا به یک حباب
هر پست فطرتی که ز ساقی به جام ساخت
۷بی حاصلی که گشت بدآموز آرزو
از طفل مشربی به ثمرهای خام ساخت
۸صائب دلش ز وضع مکرر سیاه شد
چون لاله غافلی که به عیش مدام ساخت
۹