دندان نماند و حرف طرازی همان بجاست
برچیده گشت مهره و بازی همان بجاست
۱روز قیامت و شب هجران به سر رسید
وین راه را چو زلف درازی همان بجاست
۲سودی نداد سلسله پردازی جنون
کز نقش پای، سلسله سازی همان بجاست
۳صد بار اگر چو ماه، مرا چرخ بشکند
خورشید را شکسته نوازی همان بجاست
۴هر چند سوخت عشق حقیقی دل مرا
دلبستگی به عشق مجازی همان بجاست
۵در ابر خط نهفته نشد آفتاب تو
روی ترا نظاره گدازی همان بجاست
۶هر چند حسن را ز ستم توبه داد خط
در چشم یار عربده سازی همان بجاست
۷آلوده شد ز لوث ریا دامن زمین
پاکی خرقه های نمازی همان بجاست
۸صائب چو شانه گرچه مرا دست خشک شد
با زلف یار دست درازی همان بجاست
۹