میگون لبی که مست و خرابم کند کجاست
سرچشمه ای که سیر ز آبم کند کجاست؟
۱دریادلی که از قدح بی شمار می
فارغ ز فکر روز حسابم کند کجاست؟
۲عمری است تا ز جسم گرانجان در آتشم
سیل سبکروی که خرابم کند کجاست؟
۳کرده است تلخ دیده بیدار عیش من
شیرین فسانه ای که به خوابم کند کجاست؟
۴چون لاله شد دلم سیه از تنگنای شهر
دشتی که خوش عنان چو سرابم کند کجاست؟
۵چون گل ز هرزه خندی بیجای خود ترم
سوز محبتی که گلابم کند کجاست؟
۶بند زبان من شده در بزم وصل، هوش
پیمانه ای که رفع حجابم کند کجاست؟
۷لرزان ز سردسیر صباحت رسیده ام
حسن برشته ای که کبابم کند کجاست؟
۸صائب سخن رسی که درین قحط سال هوش
گوشی به فکرهای صوابم کند کجاست؟
۹