جان در طلسم جسم ز تن پروری بجاست
این تیغ در نیام ز بیجوهری بجاست
۱غیر از خط تو، خط که را ای بهار صنع
در آفتابروی قیامت تری بجاست؟
۲ایمان به خط سبز تو آورد هر که بود
چشم سیاه مست ترا کافری بجاست
۳حرفی است این که سرمه شود مهر خامشی
چشم ترا ز سرمه زبان آوری بجاست
۴باران اگر چه نیست بجا در زمین شور
با زاهدان خشک زمستان تری بجاست
۵آیینه را گزیر نباشد ز پشت و روی
تا دین به جای خویش بود کافری بجاست
۶از بخل نیست راز حقیقت نهفته روی
در شیشه این شراب ز بی ساغری بجاست
۷کم نیست ز آب خضر، اثرهای پایدار
ز آیینه قصر دولت اسکندری بجاست
۸شیرازه نظام جهان است راستی
تا این علم بپای بود لشکری بجاست
۹زنار می شود کمر بندگی ترا
تا در دل تو داعیه سروری بجاست
۱۰عمر دراز قسمت بی حاصلان شود
صد سال سرو در چمن از بی بری بجاست
۱۱نتوان به دخل زلف سخن را ز دست داد
هم بت شکن به موقع و هم بتگری بجاست
۱۲از سر هوای جاه به افسون نمی رود
تا سر به جای خویش بود سروری بجاست
۱۳الزام خصم، کار فرومایگان بود
صائب گذشت اگر ز سر داوری بجاست
۱۴