پرواز من به بال و پر تیغ و خنجرست
هر زخم، مرغ روح مرا بال دیگرست
۱ما صلح کرده ایم ز گلشن به درد و داغ
آتش گل همیشه بهار سمندرست
۲تخت است دل ز وسوسه چون آرمیده شد
سر چون ز فکر پوچ تهی گشت افسرست
۳پای شکسته بر سر زانوی منزل است
دست ز کار رفته در آغوش دلبرست
۴از آرزوی جنت دربسته فارغ است
آن را که سر به جیب کشیدن میسرست
۵موی میان نازک پرپیچ و تاب اوست
تیغ برهنه ای که سراپای جوهرست
۶خودبینی از حیات ابد سنگ راه توست
از آب خضر، آینه سد سکندرست
۷از جاده بی نیاز بود رهنورد شوق
کلکی که کجروست مقید به مسطرست
۸صائب به سیم و زر نتوان شد ز اغنیا
آن را که هست چهره زرین توانگرست
۹