تا خط به دور ماه رخت هاله بسته است
از هاله مه به حلقه ماتم نشسته است
۱راهی به حق ز هر دل در خون نشسته است
این در به روی گبر و مسلمان نبسته است
۲غافل مشو ز پاس دل بیقرار ما
کاین مرغ پر شکسته قفس ها شکسته است
۳گردون نظر به بی بصران بیشتر کند
زنگی هلاک آیینه زنگ بسته است
۴خط امان ز تیغ حوادث گرفته است
آزاده ای که بند علایق گسسته است
۵از مرگ و زندگانی ما عشق فارغ است
دریا، دلی به موج و حبابش نبسته است
۶رگهای جان باده کشان در کشاکش است
امروز باز رشته سازی گسسته است
۷خواهد ثواب بت شکنان یافت روز حشر
سنگین دلی که توبه ما را شکسته است!
۸نتوان به ما رسید ز غمازی نشان
نقش پی رمیده دلان جسته جسته است
۹خون گریه می کند در و دیار روزگار
تا شیشه دل که خدایا شکسته است
۱۰صائب گشوده اند به رویش در بهشت
هر کس زبان ز نیک و بد خلق بسته است
۱۱