جام شراب مرهم دلهای خسته است
خورشید مومیایی ماه شکسته است
۱از صد هزار خانه خراب است یادگار
گردی که در عذار تو از خط نشسته است
۲غافل مشو ز پاس دل ما که بارها
زنجیر زلف را به تپیدن گسسته است
۳ابروی دلفریب تو عیار پیشه ای است
کز چین کمر به بردن دل تنگ بسته است
۴بر چهره تو خال زمین گیر شاهدست
کز آتش تو هیچ سپندی نجسته است
۵مجنون ز بخت تیره ندارد شکایتی
زیر سیاه خیمه لیلی نشسته است
۶زنهار اعتماد مکن بر حجاب حسن
کز شرم، باز دیده خود را نبسته است
۷از ناتوان عشق مدد جو، که می کند
کار دم مسیح نسیمی که خسته است
۸شبنم به شخ عرق شرم یار نیست
بر روی آفتاب قیامت نشسته است
۹معلوم می شود ز کمر بستگان اوست
هر غنچه ای که طرف کله بر شکسته است
۱۰شیرین تر از غبار شکر می رود به باد
هر چند بال طوطی ما زنگ بسته است
۱۱زنجیر آهنین چه کند با جنون ما؟
مجنون ما ز کشمکش فکر رسته است
۱۲دارد هزار چرخ و فلک را به یاد عشق
این سیل صد هزار چنین پل شکسته است
۱۳تمهید در خرابی صائب ضرور نیست
تا دست می زنی به زمین نقش بسته است
۱۴