دل از هوس به زلف دو تا اوفتاده است
پرهیز را شکسته به جا اوفتاده است
۱گردید توتیای قلم استخوان، هنوز
سنگ ملامت از پی ما اوفتاده است
۲بر روی دست باد مرادست کشتیم
کارم ز ناخدا به خدا افتاده است
۳بر دوش دار از تن منصور سر ببین
آتش کجا، سپند کجا اوفتاده است
۴یک گل زمین ز سایه دولت شکفته نیست
گویا گره به بال هما اوفتاده است
۵صد بار بیش حاصل چین از میانه برد
زلفش کنون به فکر صبا اوفتاده است
۶صائب چگونه سر ز گریبان برآوریم؟
شغل سخن به گردش ما اوفتاده است
۷