نقش و نگار دشمن دلهای ساده است
جوهر به چشم آینه موی زیاده است
۱گر دل شود گشاده ز گلزار خلق را
باغ و بهار ما دل و دست گشاده است
۲می گردد از غبار یتیمی عزیزتر
چون گوهر آن که از صدف پاک زاده است
۳داده است هر که تن به لگدکوب حادثات
چون راه سر به دامن منزل نهاده است
۴آن خال نیست زیر لب روح بخش او
کز داغ آب خضر سیاهی فتاده است
۵جز تیغ برق سیر گران لنگر تو نیست
آبی که تند می رود و ایستاده است
۶صائب مدام جان نگونش پر از می است
هر کس که چون حباب هوادار باده است
۷