زلفش به هر دو دست عنانم گرفته است
ابروی او به پشت کمانم گرفته است
۱من چون هدف نمی روم از جای خویشتن
پیکان او عبث به زبانم گرفته است
۲چون از میان خلق نگیرم کناره ای؟
فکر کنار او به میانم گرفته است
۳آتش چگونه دست و گریبان شود به خار؟
عشق ستیزه خوی، چنانم گرفته است
۴صائب چو ابر گریه اگر می کنم رواست
آتش چو برق در رگ جانم گرفته است
۵