بر طفل اشک خون جگر دست یافته است
در آب، رنگ چون به گهر دست یافته است؟
۱بتوان به حرف نرم دل سنگ آب کرد
شیر از ملایمت به شکر دست یافته است
۲زین طفل مشربان ز مکتب گریخته
آفت ز شش جهت به ثمر دست یافته است
۳سیری ز آب تیغ ندارد شهید ما
بر آب خضر تشنه جگر دست یافته است
۴افتادگی چرا نکند کس شعار خویش؟
زلف از فتادگی به کمر دست یافته است
۵خود را چسان به بوسه تسلی کنم ازو؟
موری به تنگهای شکر دست یافته است
۶در هم نریخته است اگر مهره نجوم
چون بدگهر به پاک گهر دست یافته است؟
۷امروز نیست دست جفای فلک دراز
دیری است تا بر اهل هنر دست یافته است
۸بی گریه ای مباش که شبنم به طرف باغ
بر گل ز فیض دیده تر دست یافته است
۹نبود عجب که خنده نو کیسگی زند
گل یک دو روز شد که به زر دست یافته است
۱۰فرهاد هم به کوه و کمر برده است راه
خسرو اگر به گنج گهر دست یافته است
۱۱(خواهد شدن چو لاله بناگوش میکشان
از نوبهار تاک شرر دست یافته است)
۱۲برگشته است همچو صدا بی اثر ز کوه
فریاد ما کجا به اثر دست یافته است؟
۱۳چون آب، موج می زند از جبهه صدف
کز پاک طینتی به گهر دست یافته است
۱۴بی سیلی و تپانچه کسی از دست می دهد؟
بر طفل شوخ چشم، پدر دست یافته است
۱۵صائب شکر به تنگ بود در کلام تو
کلک تو بر کدام شکر دست یافته است؟
۱۶