بر گلشن آنچه زان گل خودرو گذشته است
بر زخم های تازه کی از بو گذشته است؟
۱امروز هیچ فاخته کوکو نمی زند
گویا به باغ آن قد دلجو گذشته است
۲اوقات من به اشک ندامت شده است صرف
چون سرو، عمر من به لب جو گذشته است
۳صد پرده شوختر بود از چشم خال تو
این نافه در دویدن از آهو گذشته است
۴ظلمی که بر تو رفت ز کوتاه دیدگان
بر ماه مصر کی ز ترازو گذشته است؟
۵از سردی زمانه نهال امید ما
مانند نخل موم ز نیرو گذشته است
۶از ما سراغ منزل آسودگی مجو
چون باد، عمر ما به تکاپو گذشته است
۷صائب گذشته است ز افلاک آه من
هر گاه در دل آن قد دلجو گذشته است
۸