دل را ز کینه هر که سبکبار کرده است
بالین و بستر از گل بی خار کرده است
۱روشن گهر کسی است که هر خوب و زشت را
بر خویشتن چو آینه هموار کرده است
۲استادگی ز عمر سبکرو طمع مدار
سیلاب را که خانه نگهدار کرده است؟
۳ایجاد می کند به شکرخنده صبح را
روز مرا کسی که شب تار کرده است
۴دستم ز کار و کار من از دست رفته است
تا بهله دست در کمر یار کرده است
۵در عین وصل می تپد از تشنگی به خاک
آن را که شوق تشنه دیدار کرده است
۶فارغ ز دور باش بود چشم پاک بین
آیینه را که منع ز دیدار کرده است؟
۷شهباز انتقام تلافی کند به زخم
هر خنده ای که کبک به کهسار کرده است
۸ممنونم از غبار کسادی که این حجاب
فارغ مرا ز ناز خریدار کرده است
۹صائب فریب خنده شادی نمی خورد
هر کس دلی ز گریه سبکبار کرده است
۱۰