هر غنچه زین چمن دل در خون نشانده ای است
هر شاخ نرگسی نظر بازمانده ای است
۱هر شاخ گل که فصل خزان جلوه می کند
از رنگ و بوی عاریه، دست فشانده ای است
۲از عقل درگذر، که چراغی است بی فروغ
دست از جنون بدار، که نخل فشانده ای است
۳در دور تیغ غمزه او نقطه زمین
چون داغ لاله، دیده در خون نشانده ای است
۴مجنون که بود قافله سالار وحشیان
در عهد ما پیاده دنبال مانده ای است
۵صائب به دور عارض عالم فروز او
از لاله دم مزن، که چراغ نشانده ای است
۶