از فیض نوبهار، زمین بزم چیده ای است
دست نگار کرده، رخ می کشیده ای است
۱باغ از شکوفه، لیلی چادر گرفته ای
از لاله کوه، عاشق در خون تپیده ای است
۲عالم ز ابر، موج پریزاد می زند
مهد زمین سفینه طوفان رسیده ای است
۳هر موج سبز، طرف کلاه شکسته ای
هر داغ لاله، چشم غزال رمیده ای است
۴از لاله، بوستان لب لعلی است می چکان
از جوش گل، چمن رخ ساغر کشیده ای است
۵هر زلف سنبلی، شب قدری است فیض بخش
هر شاخ پر شکوفه، صباح دمیده ای است
۶هر برگ سبز، طوطی شیرین تکلمی
هر شبنم گلی، نظر پاک دیده ای است
۷شیرینی نشاط جهان را گرفته است
صبح از هوای تر، شکر آب دیده ای است
۸این قامت خمیده و عمر سبک عنان
تیر گشاده ای و کمان کشیده ای است
۹صائب همین بود دل بی آرزوی ما
امروز زیر چرخ اگر آرمیده ای است
۱۰