در هر نظاره ام ز تو پیغام تازه ای است
هر گردشی ز چشم توام جام تازه ای است
۱هر روز از لب تو دل تلخکام من
امیدوار بوسه و پیغام تازه ای است
۲از پختگی اگر چه مرا عشق سوخته است
هر لحظه در دلم هوس خام تازه ای است
۳هر زخم تازه بر دل من یار کهنه ای است
هر داغ کهنه در جگرم جام تازه ای است
۴با عاشقان مضایقه کردن به حرف تلخ
آگاه نیستی که چه دشنام تازه ای است
۵هر چند کهنه تر شود آن یار تازه رو
ما را ازو توقع انعام تازه ای است
۶ای دل حساب خویش به آن زلف پاک کن
کز خط رخش به فکر سرانجام تازه ای است
۷آن را که هست کعبه مقصود در نظر
چشم سفید، جامه احرام تازه ای است
۸صائب به دور عارضش از خط مشکبار
بر هر طرف که می نگری دام تازه ای است
۹