موج شراب و موجه آب بقا یکی است
هر چند پرده هاست مخالف، نوا یکی است
۱هر موج ازین محیط اناالبحر می زند
گر صد هزار دست برآید دعا یکی است
۲خواهی به کعبه رو کن و خواهی به سومنات
از اختلاف راه چه غم، رهنما یکی است
۳این ما و من نتیجه بیگانگی بود
صد دل به یکدگر چو شود آشنا، یکی است
۴در کام هر که محو شود در رضای دوست
با نیشکر حلاوت تیر قضا یکی است
۵در چشم پاک بین نبود رسم امتیاز
در آفتاب سایه شاه و گدا یکی است
۶پروای سرد و گرم خزان و بهار نیست
آن را که همچو سرو و صنوبر قبا یکی است
۷بی ساقی و شراب غم از دل نمی رود
این درد را طبیب یکی و دوا یکی است
۸هر چند نقش ما یک و از دیگران شش است
نومید نیستیم ز بردن، خدا یکی است
۹دانند عاقلان که ظفر در رکاب کیست
هر چند دانه بیعدد و آسیا یکی است
۱۰از حرف خود به تیغ نگردیم چون قلم
هر چند دل دو نیم بود حرف ما یکی است
۱۱صائب شکایت از ستم یار چون کند؟
هر جا که عشق هست جفا و وفا یکی است
۱۲