چون صبح، زندگانی روشندلان دمی است
اما دمی که باعث احیای عالمی است
۱عیش غلط نمای جهان پرده غمی است
شیرازه شکفتگیش زلف ماتمی است
۲آن را که راهزن نشود نعل واژگون
ابروی ماه عید، هلال محرمی است
۳در چشم آبگینه ما دل رمیدگان
زنگ ملال، دامن صحرای خرمی است
۴از سینه هر دمی که برآید ز روی صدق
مانند صبح، صیقل زنگار عالمی است
۵بر هر دلی که زخمی تیغ زبان شود
بی چشم زخم، سوده الماس مرهمی است
۶هر جا به عاجزی رود از پیش کارها
هر مور اژدهایی و هر زال رستمی است
۷آن را که شد گزیده ز طول حیات خویش
لیل و نهار در نظرش مار ارقمی است
۸دلهای آب گشته مرغان بینواست
هر جا به چهره گل این باغ شبنمی است
۹هر چند نم برون ندهد خاک خشک مغز
نسبت به آسمان سیه کاسه حاتمی است
۱۰در پنجه تصرف اغیار، زلف تو
در دست دیو مانده گرفتار، خاتمی است
۱۱صائب به غیر چاه زنخدان یار نیست
راز مرا گر از همه آفاق محرمی است
۱۲