لبهای خشک، موجه عمان تشنگی است
تبخال آتشین، گل بستان تشنگی است
۱گر هست اثر ز حسن گلوسوز در جهان
در دودمان شمع شبستان تشنگی است
۲جنت بود هلاک دل داغ دیدگان
کوثر کباب سینه سوزان تشنگی است
۳تبخال آتشین به لب سوزناک من
چشمی بود که واله و حیران تشنگی است
۴حسن برشته ای که جگر را کند کباب
بی چشم زخم، ریگ بیابان تشنگی است
۵قطع نظر ز حسن گلوسوز مشکل است
کوثر وگرنه دست و گریبان تشنگی است
۶رعناترست یکقلم از عمر جاودان
هر مد کوتهی که به دیوان تشنگی است
۷آگاه نیستی که چه گلهای آتشین
در بوته های خار مغیلان تشنگی است
۸همواری دلی که طمع داری از حیات
موقوف بر درشتی سوهان تشنگی است
۹رقص نشاط کشتی عاشق شکست ما
موقوف چارموجه طوفان تشنگی است
۱۰شوقم ز خط فزود به آن لعل آبدار
موج سراب، سلسله جنبان تشنگی است
۱۱سیری ز زخم تیغ تو نقشی بود بر آب
هر موج ازان محیط، رگ جان تشنگی است
۱۲پی می برد ز خشکی لبها به سوز دل
صائب نگاه هر که زبان دان تشنگی است
۱۳