حسن ترا به نقش و نگار احتیاج نیست
روی شکفته را به بهار احتیاج نیست
۱اندیشه وصال ندارند عاشقان
از دست رفته را به کنار احتیاج نیست
۲کان نمک کجا به نمکدان برد نیاز؟
شور مرا به خنده یار احتیاج نیست
۳ما صلح کرده ایم به دل از جهان گل
هر جا که مهره هست به مار احتیاج نیست
۴گوش سخن شنو نکشد رنج گوشمال
دلهای نرم را به فشار احتیاج نیست
۵از مشرب وسیع به جنت فتاده ایم
این نخل موم را به بهار احتیاج نیست
۶یک آینه است شش جهت از نور روی تو
حسن ترا به آینه دار احتیاج نیست
۷از بس هوای کشور مازندان ترست
مخمور را به آب خمار احتیاج نیست
۸از جوش صید، پر نتواند گشود تیر
اینجا کمین برای شکار احتیاج نیست
۹رنگینی کلام، گلستان من بس است
صائب مرا به باغ و بهار احتیاج نیست
۱۰