تا آدمی خمش نشود برگزیده نیست
صهبا ز جوش تا ننشیند رسیده نیست
۱تمکین ز چار موجه طمع داشتن خطاست
در قلزمی که آب گهر آرمیده نیست
۲هر کس نظر به عیب کسان از هنر کند
در پیش صاحبان نظر پاک دیده نیست
۳بیهوده دست بر دل من می نهد طبیب
لنگر حریف کشتی طوفان رسیده نیست
۴آواز نیست پای به دامن کشیده را
هر کس که از وصول زند دم رسیده نیست
۵مشغول جمع کردن تیر فکنده است
پشت فلک ز راه تواضع خمیده نیست
۶مگشای لب به خنده و کوتاه دار دست
در عالمی که دست و لب ناگزیده نیست
۷پیوسته در کشاکش خار علایق است
چون سرو دامنی که درین باغ چیده نیست
۸صائب بود ز درد خطا صاف فکر من
در جام من به غیر شراب چکیده نیست
۹