ما را زبان شکوه ز جور زمانه نیست
یاقوت وار آتش ما را زبانه نیست
۱با قد خم کسی که شود غافل از خدا
در خانه کمان، نظرش بر شانه نیست
۲افغان که ناله من برگشته بخت را
در گوش خوابناک تو ره چون فسانه نیست
۳حسن تو منتهی شده و صبر من تمام
تنگ است وقت ما و تو، جای بهانه نیست
۴گر جرم من ز ریگ روان است بیشتر
شکر خدا که رحمت حق را کرانه نیست
۵چون چشم وا کنم، که به وحشی غزال من
مد نگاه گرم، کم از تازیانه نیست
۶شرب مدام، زندگی جاودان بود
آب حیات، غیر شراب شبانه نیست
۷از موج، تازیانه گلگون می بس است
حاجت به ساز کردن چنگ و چغانه نیست
۸افسردگی زم و زمان را گرفته است
فرقی میان پیر و جوان زمانه نیست
۹قانع به خاکساریم از اوج اعتبار
صائب به صدر، چشم من از آستانه نیست
۱۰