ساقی ز ما شراب نخواهد دریغ داشت
دریا ز تشنه آب نخواهد دریغ داشت
۱آن شاخ گل کز او جگر خار تازه است
از بلبلان گلاب نخواهد دریغ داشت
۲ابری که بخیه زد به گهر سینه صدف
هرگز ز گوهر آب نخواهد دریغ داشت
۳لعلی کز اوست زخم نمکسود سنگ را
شور از دل کباب نخواهد دریغ داشت
۴خورشید چون ز خاک ندارد دریغ فیض
از لعل، آب و تاب نخواهد دریغ داشت
۵گر در نقاب خاک زند غوطه، نور خود
از ماه، آفتاب نخواهد دریغ داشت
۶دل بد مکن که خنده مشکل گشای صبح
از غنچه فتح باب نخواهد دریغ داشت
۷آن منعمی که چشم و دهان بی سؤال داد
اسباب خورد و خواب نخواهد دریغ داشت
۸آن کس که بی طلب به تو نقد حیات داد
امروز نان و آب نخواهد دریغ داشت
۹پیر مغان که دست سبو بی طلب گرفت
صائب ز ما شراب نخواهد دریغ داشت
۱۰