دل کار خود به دامن پاک دعا گذاشت
اغیار را به باطن مهر و وفا گذاشت
۱ناخن شکست و سینه همان برقرار خویش
فرهاد رفت و کوه الم را به جا گذاشت
۲خضری که خار از قدم سعی می کشید
پای به خواب رفته ما را حنا گذاشت
۳دیگر به خاک پای تو دست که می رسد؟
صد سرمه خط به کاغذ این توتیا گذاشت
۴روزی که عشق سلسله جنبان زلف شد
زنجیر جای کفش مرا پیش پا گذاشت
۵صائب گلی نچید ز شکر لبان هند
روز بدی قدم به دیار وفا گذاشت
۶