روزی که عشق داغ مرا بر جگر گذاشت
از شرم، لاله پای به کوه و کمر گذاشت
۱عاقل ز دست دامن فرصت نمی دهد
نتوان جنون خود به بهار دگر گذاشت
۲آن گرمرو ز سردی ایام آگه است
کز نقش پا چراغ به هر رهگذر گذاشت
۳پیداست سعی آبله پایان کجا رسد
در وادیی که برق سبکسیر پر گذاشت
۴در پیچ و تاب عمر سر آورد چون کمند
صیاد پیشه ای که مرا از نظر گذاشت
۵محمود نیست ظلم به دلهای بیگناه
زلف ایاز در سر این کار سر گذاشت
۶آسوده ام که پیر خرابات چون سبو
بالین ز دست خویش مرا زیر سر گذاشت
۷از ساحل نجات به بحر خطر فتاد
از حد خود کسی که قدم پیشتر گذاشت
۸شبنم در آرزوی رخ لاله رنگ تو
دندان ز برگ لاله و گل بر جگر گذاشت
۹صائب مکش سر از خط تسلیم زینهار
کان کس که پا کشید ازین راه، سر گذاشت
۱۰