امشب خیال زلف تو از چشم تر گذشت
این رشته با هزار گره زین گهر گذشت
۱چون موج دست در کمر بحر می کند
هر کس که چون حباب تواند ز سر گذشت
۲از سنگلاخ دهر دل شیشه بار من
خندان چو کبک مست ز کوه و کمر گذشت
۳حسن تو سرکش است، وگرنه ز جذب عشق
آهو عنان کشیده مرا از نظر گذشت
۴نقص بصیرت است حجاب گذشتگی
تا چشم باز کرد ز دنیا شرر گذشت
۵چون شمع با سری که به یک موی بسته است
می بایدم ز پیش نسیم سحر گذشت
۶با شوخ دیدگان نتوان هم نواله شد
طوطی ز تنگ چشمی مور از شکر گذشت
۷از سیلی خزان نشود چهره اش کبود
آزاده خاطری که چو سرو از ثمر گذشت
۸چون بلبلان ترانه من مستی آورد
هر کس خبر گرفت ز من، بیخبر گذشت
۹صائب برون نبرد مرا وصل از خیال
فصل بهار من به ته بال و پر گذشت
۱۰