روزی که حرف عشق مرا بر زبان گذشت
چون خامه مد زخم من از استخوان گذشت
۱هر رخنه قفس دری از فیض بوده است
صد حیف ازان حیات که در آشیان گذشت
۲یک بار دست در کمر بلبلان نزد
این موج گل که از کمر باغبان گذشت
۳شد پرده های دیده روشن، قماش ما
از بوی یوسفی که بر این کاروان گذشت
۴تا روی آتشین تو بی پرده شد ز شرم
آیینه همچو آب ز آیینه دان گذشت
۵برجسته مصرعی است ز دیوان زندگی
چون نی ز عمر آنچه مرا در فغان گذشت
۶بی حاصلی نگر که شماریم مغتنم
از زندگانی آنچه به خواب گران گذشت
۷پیغام وبوسه نیست تسلی فزای من
بازآ که اشتیاق من از این و آن گذشت
۸صائب ز صبح شیب و سرانجام آن مپرس
چون موسم شباب به خواب گران گذشت
۹