سر جوش عمر من به هوا و هوس گذشت
ته جرعه اش به آه و فغان (چون) جرس گذشت
۱افغان که عندلیب مرا عمر در بهار
گه در شکنج دام و گهی در قفس گذشت
۲غافل زیاد مرگ مرا زندگی نکرد
عمرم تمام در نفس باز پس گذشت
۳دلجویی بهار تلافی کند مگر
از زندگانی آنچه مرا در قفس گذشت
۴در بزم وصل آینه رویان ز احتیاط
اوقات من تمام به پاس نفس گذشت
۵صیدی نیافتیم که مطلق عنان کنیم
عمر سگ شکاری ما در مرس گذشت
۶دل خوردن است قسمت طامع ز پاکباز
صد بار مست دید مرا و عسس گذشت
۷صائب خوشا کسی که درین بحر چون حباب
بود و نمود او همه در یک نفس گذشت
۸