از زلف اگر نه حسن تو زنجیر می گرفت
این دل رمیده را به چه تدبیر می گرفت؟
۱آن عهد یاد باد که آن زلف مشکبار
دیوانه مرا به دو زنجیر می گرفت
۲می جست از زبان ملامتگران پناه
مجنون که جای در دهن شیر می گرفت
۳می داد از دل آینه سامان برای تو
آهم که چشم آینه را دیر می گرفت
۴حیران عشق را خبر از خویشتن نبود
آیینه در برابر تصویر می گرفت
۵گر ناز بی دماغ نمی شد ز خون خلق
از دست غمزه تو که شمشیر می گرفت؟
۶پیری فسرده کرد مرا، ورنه پیش ازین
آتش ز شست من به نی تیر می گرفت
۷تا عشق داشت گوشه چشمی به من، جهان
گرد مرا به قیمت اکسیر می گرفت
۸دیوانه حلقه در بیت الحرام را
صائب به یاد حلقه زنجیر می گرفت
۹