گر در میان هوا چو حبابت نمی گرفت
دریا به هیچ و پوچ حسابت نمی گرفت
۱می داشتی گر از دل بیدار بهره ای
شب دیده ستاره به خوابت نمی گرفت
۲گر پیچ و تاب عشق نمی گشت مهربان
شیرازه در بغل چو کتابت نمی گرفت
۳در هم نمی فشرد اگر درددل ترا
مغز جهان شمیم گلابت نمی گرفت
۴مجنون صفت ز عقل اگر ساده می شدی
اندیشه خطا و صوابت نمی گرفت
۵یک چند، جوش در دل خم گر نمی زدی
کام از لب پیاله شرابت نمی گرفت
۶می داشت گوهر تو اگر مغز آگهی
دنیا به دام موج سرابت نمی گرفت
۷باریک اگر می شدی از بوته گداز
چون ماه عید، چرخ رکابت نمی گرفت
۸می کرد خامسوز ترا آتش شباب
پیری اگر خبر ز کبابت نمی گرفت
۹صائب چراغ خانه و شمع مزار بود
دل، گرد اگر ز عالم آبت نمی گرفت
۱۰