سبزی که مرا ساخته بیتاب همین است
خضری که به آدم ندهد آب همین است
۱شوخی که به یک جلوه مستانه جهان را
داده است به سیلاب می ناب همین است
۲سیلاب خرامی که فکنده است ز رفتار
در کوه گران رعشه سیماب همین است
۳ماهی که نموده است ز رخسار شفق رنگ
خون در دل خورشید جهانتاب همین است
۴بحری که ز رخسار گهر گرد یتیمی
شسته است به رخساره چون آب همین است
۵آن فتنه ایام که در پرده شبها
آورده شبیخون به سر خواب همین است
۶آن دشمن ایمان که ز رخسار چو قندیل
آتش زده در سینه محراب همین است
۷آن گوهر شهوار که دریای گهر را
در گوش کشد حلقه گرداب همین است
۸خورشید عذاری که ازو سوخته صائب
خون در جگر لاله سیراب همین است
۹