مرغی که رمیدن ز جهان بال و پر اوست
از عرش گذشتن سفر مختصر اوست
۱عشقی و محیطی است که دلها گهر اوست
نیلی رخ افلاک ز موج خطر اوست
۲عشق تو همایی است که دولت اثر اوست
بر هم زدن هر دو جهان بال و پر اوست
۳شیرینی جان چاشنی خنده ندارد
این شیوه جانسوز همین با شکر اوست
۴سیری ز تماشای خود آن حسن ندارد
تا آینه دیده ما در نظر اوست
۵چشم تو چه خونها که کند در دل مردم
زان فتنه خوابیده که در زیر سر اوست
۶شوخی که مرا بی دل و دین ساخته صائب
بتخانه چین پرده نشین نظر اوست
۷