دل نقطه بسم الله دیوان جنون است
جان رشته شیرازه فرقان جنون است
۱پیکان قدر، غنچه پژمرده عشق است
شمشیر قضا، موجه عمان جنون است
۲این عقل که هنگامه گفتار فرو چید
موری است که در دست سلیمان جنون است
۳شوری که نمکسود کند مغز زمین را
گردی ز نمکدان سر خوان جنون است
۴یونان خرد را صدف بحر نمودن
موقوف به یک موجه طوفان جنون است
۵مغزم به سر از خشک دماغی کف خاکی است
کو روغن بادام، که طغیان جنون است
۶لاحول خرد شد سر دیوانه ما را
زنجیر که بسم الله دیوان جنون است
۷صائب سر من پوچ شد از زمزمه عقل
خرم سر آن کس که به فرمان جنون است
۸