دل بر شکن طره دلدار گران است
فریاد که این نغمه بر این تار گران است
۱مژگان تو با دل سر پیوند ندارد
دلجویی این آبله بر خار گران است
۲شد چشم تو هشیار و خراب است همان دل
بیمار سبک گشت و پرستار گران است
۳تیغ تو ز آمیزش جوهر گله دارد
این موج بر این قلزم خونخوار گران است
۴مویی شدم از فکر، که چون حلقه کنم دست
بر موی میان تو که زنار گران است؟
۵آن حسن محال است که از پرده برآید
بر یوسف ما جوش خریدار گران است
۶دل شکوه ز شمشیر سبکروح تو دارد
این آب سبک بر دل بیمار گران است
۷جز دست گزیدن ز لبش قسمت ما نیست
ما مفلس و آن گوهر شهوار گران است
۸چون رقعه ارباب طمع بر دل ممسک
داغ ستم عشق به اغیار گران است
۹صائب چه کند روی به صحرا نگذارد؟
بر اهل جنون سایه دیوار گران است
۱۰