محو رخ زیبای تو فارغ ز جهان است
بیداری حیرت زدگان خواب گران است
۱پوشیدن چشم از دو جهان سود نبخشد
مادام که دل در بر سالک نگران است
۲تا دست برآورده ام از خرقه تجرید
بر پیکر من بند قبا بند گران است
۳پیداست چو ابر تنک جلوه خورشید
در پرده چشمی که خیال تو نهان است
۴چون سیل، طلبکار ترا سنگ ملامت
در قطع بیابان طلب، سنگ فسان است
۵در مشرب من خلوت اگر خلوت گورست
بسیار به از صحبت ابنای زمان است
۶صائب مکن اندیشه جان در سفر عشق
کاین مرحله را ریگ روان خرده جان است
۷