عقل را گوشه سرایی هست
عشق را دشت دلگشایی هست
۱راه عشق است بی نشان، ورنه
در ره عقل نقش پایی هست
۲مرو از ره که این بیابان را
طرفه موج غلط نمایی هست
۳داغ ما زود به نمی گردد
گل این باغ را وفایی هست
۴بی عوض نیست هر چه می گیرند
نی بی برگ را نوایی هست
۵نیست بی عیب هیچ موجودی
روی آیینه را قفایی هست
۶خانه ای را که نیست دربانی
چین ابروی بوریایی هست
۷سایه اهل جود، بال هماست
باده پیش آر تا هوایی هست
۸در گریبان ز بوی پیرهنت
غنچه را باغ دلگشایی هست
۹چشم بیمار اگر شفا یابد
دل بیمار را شفایی هست
۱۰اگر ز خود برون توانی رفت
دامن دشت دلگشایی هست
۱۱چون قلم، شاهراه معنی را
می روم تا شکسته پایی هست
۱۲وسعت مشربی اگر داری
همه جا باغ دلگشایی هست
۱۳برو ای داغ فکر دیگر کن
در دل اهل درد جایی هست
۱۴شعله تا این زمان نمی داند
که سپند مرا صدایی هست
۱۵صائب ساده دل چه می داند
که اشارات یا شفایی هست
۱۶